آخرین مطالب

  •  دوستانی که مایل به فرستادن عکس و مطلب هستند،می توانند به آدرس زیر ارسال نمایند
    این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید

     برای دسترسی به سایت قدیم دشتک به آدرس زیر مراجعه فرمایید

    www.dashtak/index.html

      

  •  
  • تشكيل كميته جهت بررسي و رفع مشكلات باغداران

    كميته باغباني تشكيل و با حضور در باغات روستای دشتک ...

    ادامه مطلب...

    مژده به دوستان دشتکی

    روز دشتک از طرف شورا و دهداری دشتک به تصویب رسید..

    ادامه مطلب...

سایت روستای دشتک ابرج

 
 ماجرای جمع آوری زباله
اولین سال برگزاری روز دشتک برای همه ی آنهایی که در این مراسم شرکت داشتند ،خاطرات خوشی را به همراه دارد.خصوصا دیدار دوستان و همولایتی هایی که به علت مشفله زندگی سال به سال موفق به دیدارشان نمی شویم. حضور یک جمع در حدود 2000 نفره در یک مکان اتفاقی است که باید آنرا مغتنم شمرد،و برای پیشرفت و آبادی دشتک از آن استفاده کرد.
در کنار این همه زیبایی و خاطرات خوش،یک اتفاق ناخوش آیند هم شاهد بودم،که برای من قابل تامل می باشد.بنده به جهت اینکه در سایت دشتک مسئولیتی دارم،معمولا در فضای مجازی اخبار و اطلاعاتی که در باره دشتک منتشر می شود را دنبال می کنم.بعضی از افرادی که به عنوان گردشگر از دشتک دیدن می کنند،خاطرات سفر خود را می نویسند.در کنار توصیف زیبایی های دشتک،از نتها چیزی که گله مند هستند نظافت و پراکندگی زباله در  دشتک است. به همین خاطر بنده پیشنهاد دادم که در روز دشتک ،و قبل از برگزاری مراسم اقدام به جمع آوری زباله کنیم.به همین خاطر تعداد قابل توجهی کیسه زباله و دستکش یکبار مصرف تهیه کردم.از بلندگوی مسجد از مردم خواسته شد که در این کار ما را همراهی کنند.انتظار داشتیم که در حدود 100 نفر در این اقدام مشارکت داشته باشند.اما پنج نفر بیشتر حاضر نشدند.بنده، آقای جعفر فکور،آقای ضرغام بشیری و دو آقای دیگر.ما دست به کار شدیم.تعدادی افراد مسن،جوان و نوجوان هم در مسیری که ما مشغول بودیم نشسته بودند و ما را تماشا می کردند.نگاه آنها به ما چند نفر،نگاه عالم اندر سفیه بود.از نگاهشان چنین استنباط می شد که ما را نادان و خل فرض می کردند.از نظر آنها ما حقیر و کم شخصیت بودیم.چراکه زباله هایی را جمع آوری می کردیم که آنها و امثال آنها ریخته بودند.ما نوکر بودیم و آنها ارباب.در فرهنگ ما ارباب حق تحقیر و تمسخر نوکر را دارد.آقایی  که به لحاظ پوششی خیلی شسته و رفته بودند هم متلکی بارمان کرد.آن آقا فرمودند از این کار شما چیزی دستگیرتان نمی شود.منظورشان را از لحن صحبش درک کردم.منظورش این بود که منفعتی به شما نخواهد رسید.
روی سخن بنده با کسانی است که اینگونه تصور می کنند.آقای محترم،دوست گرامی.بنده هیچ منفعتی در دشتک ندارم ،و قصد به دست آوردن هیج منفعتی هم ندارم.خدا را شکر نه باغ و زمینی،و نه خانه و پستی و مقامی در دشتک دارم که برای حفظش دست به کاری بزنم. در این پنجاه و چند سالی که از دشتک مهاجرت کرده ام، هنوز هم ارتباطم با دشتک قطع نشده است .چه زمانی که در ایران بودم.و چه نزدیک به سی سالی که در خارج از کشور هستم.بنده نه جوان هستم که نیاز به خودنمایی داشته باشم،و نه دنبال منافعی هستم.تنها هدفم این بود و هست که در زیبا سازی و پاکسازی محیط زیست خانه پدری و زادگاهم سهیم باشم.خیالتان راحت.بنده دنبال هیچ چیزی نیستم.بنده چیزهایی که برای یک زندگی بدون دغدغه لازم است را به دست آورده ام.از جمله اینکه غرور ،خودپسندی و خود بزرگ بینی را در  وجود خود کشته ام.افتخاری است برای بنده که کیسه زباله ای را در دست بگیرم و در کوچه های دشتک و یا هر چای دیگر مشغول جمع آوری زباله بشوم.دولا شدن و جمع کردن زباله شاید در نظر افراد ظاهر بین چیزی را از من کم کند،اما من می دانم که چیز با ارزشی به درون من اضافه خواهد شد.این موضوع در مورد دوستانی که با بنده همراهی کردند هم صدق می کند.بد نیست که در رابطه با حفظ محیط زیست موضوع زیر را برای دوستان تعریف کنم.می تواند آموزنده باشد
سوئد کشوری است که به لحاط صنعتی،اقتصادی و فرهنگی در دنیا هر ساله جزو 10 کشور مطرح دنیا می باشد.در این کشور انجمن و گروهی وجود دارد که شعار آن«روزی یک زباله را از زمین بردار» می باشد.جالب اینجاست که پادشاه سوئد هم جزو این گروه می باشد.و وظیفه خود می داند که باید روزی یک زباله از زمین بردارد.این را نه تنها کسر شان خود نمی داند بلکه به کار خود افتخار هم می کند.
در پایان امیدوارم که روزی همه ی ما در مقابل طبیعت  محل زندگی خود احساس مسئولیت کنیم.احساس مسئولیت زمانی در ما ایجاد خواهد شد که بنده و شما دست از غرور،خود خواهی و خود پسندی بر داریم،و این انجام وظیفه را دور از شان و منزلت خود ندانیم
 نوزدهم امرداد ماه 1394.فیروز بشیری دشتکی 
_آوری_زباله.دشتک_3.jpg
خاطرات یک جانباز شیمیایی
جانبازی شیمیایی در خاطراتش چنین گفته است: تاکسی که مرا از ترمینال جنوب تا خانه ام آورد ۱۰۰ تومان بیشتر گرفت. چون می گفت باید ماشینش را ببرد کارواش. گرد و غبار لباس خاکی من را میخواست بشوید.همان روز باید می فهمیدم که چه اتفاقی افتاده.اما طول کشید.زمان لازم بود.همین چندی پیش آژانس گرفته بودم تا بروم جایی. راننده پسر جوانی بود که حتی خاطره آژیر خطر را هم در ذهن نداشت. ریه هایم به خاطر هوای بد تحریک شد و سرفه ها به من حمله کردند. از حالم سوال کرد.کم پیش می آید که وضعیت جسمانیم را برای کسی توضیح بدهم …اما آن شب انگار کسی دیگر با زبان من گفت …گویی قرار بود من چیزی را درک کنم و بفهمم با تمام وجود.گفتم که جانباز شیمیایی هستم و نگران نباشد و این حالم طبیعی است.سکوت کرد .به سرعت ضبط ماشینش را خاموش کرد و خودش را جمع و جور.وارد اتوبان شد.ایستاد و مرا پیاد کرد،و گفت ممکن است من حالم بهم بخورد.وماشینش را کثیف کنم و او چندشش بشود   من تنها در شبی سرد ... کنار اتوبان ایستاده بودم و با خودم فکر میکردم که چرا؟ پدر و مادر او مگر از ما برایش نگفته اند؟ معلمانش چه.
یکی از جانبازان جنگ تحمیلی، سالها پس از مجروح شدن به علت وضع وخیمش به ایتالیا اعزام و در یکی از بیمارستانهای شهر رم بستری شده بود.از قضا چند روزی بعد از بستری شدن این جانباز جنگ تحمیلی متوجه می شود خانم پرستاری که از او مراقبت می کند نام خانوادگی اش مالدینی است. این جانباز ابتدا تصور می کند تشابه اسمی است، اما در نهایت نمی تواند جلوی کنجکاوی اش را بگیرد و از خانم پرستار می پرسد: آیا با پائولو مالدینی ستاره شهر تیم آ.ث. میلان نسبتی داری؟ و خانم پرستار در پاسخ می گوید: پائولو برادر من است!جانباز ایرانی در حالی که بسیار خوشحال شده بود، از خانم پرستار خواهش می کند که اگر ممکن است عکسی به یادگار بیاورد و خانم پرستار هم قول می دهد تا برایش تهیه کند، اما جالب ترین بخش داستان صبح روز بعد اتفاق می افتد.هنگامی که جانباز هموطن ما از خواب بیدار می شود، کنار تخت بیمارستان خود پائولو مالدینی بزرگ را می بیند که با یک دسته گل  به انتظار بیداراو نشسته است.راستی هیچ می دانید پائولو مالدینی اسطوره میلان از شهر میلان واقع در شمال غربی ایتالیا، به شهر رم واقع در مرکز کشور ایتالیا که فاصله ای حدود ششصد کیلومتر دارد رفت، تا از یک جانباز جنگی ایرانی را که خواستار عکس یادگاری اوست، عیادت کند؟
توضیحی از طرف سایت دشتک.قصد این را ندارم که در مورد جنگ چیزی بنویسم.بهر صورت جنگی رخ دادو صدام به ایران حمله کرد.می خواست قادسیه ننگین دیگری بر ملت ایران تحمیل کند.جوانان ایرانی شهید شدند.معلول شدند.وخیلی ها هم همانند این شخصی که خاطراتش را نوشته است شیمیایی شدند،تا توانستند نقشه ی صدام و همفکران عربش را نقش بر آب کنند.آیا سزاوار است که با کسانی که از عزت و شرف ما دفاع کردند چنین رفتار شود؟می دانیم که عملکرد مسئولین در رابطه با خانواده شهداء درست و حساب شده نبوده.آنهایی که برای رسیدن به هدفشان استفاده ی ابزاری از شهدا و معلولین کردند،بزرگترین لطمه را به این مدافعین از وطن، وارد نمودند.اما با وجود اینهمه نارسایی ها.ندانمکاریها،وغرض ورزیها از طرف بعضی از مسئولین،این افرادی(شهداومعلولین) عزیز و قابل احترام هستن.مگر همین چند روز پیش نبود که خبر کشف یک گور دسته جمی از رزمندگان ایرانی که در کربلای 4 شرکت کرده با دستهای بسته کشف شد.آیا زمان آن نرسیده است که بعضی ها در رفتارشان با این عزیزان تجدید نظر کنن؟ 
23 خرداد ماه 1394 خورشیدی
 ..فیروز بشیری
Safe6342725519641.jpg
 روز دشتک با شکوه هر چه تمامتر برگزار شد

همانطور که بعضی از بینندگان سایت دشتک اطلاع دارند زمستان سال 92بنده طی تماسی با دهیار دشتک آقای مسلم رحیم پور،پیشنهاد دادم که اختصاص روزی را برای دشتک با اعضاء محترم شورای  مطرح کنند.خوشبختانه این پیشنهاد بقدری جذاب بود که در همان ابتدا جواب مثبت گرفت.در فروردین و اردیبهشت سال  93 پیگیر این موضوع شدم.تا اینکه از طرف آقای حاج سعادت امامی مطلع شدم که بنا به تصمیم اعضاء شورا اولین جمعه اردیبهشت ماه هر سال را به نام روز دشتک نام گذاری شده است.سال 93 به علت نبود فرصت ، امکان برگزاری روز دشتک میسر نشد.قرار بر این شد که اولین سال آن در 94 باشد.چند هفته قبل از برگزاری این روز مسئولین دشتک(اعضاء شورا.دهیار و اعضاء گروه مقاومت) در تدارک برگزاری این روز بودند.منصفانه می توان گفت که برنامه ریزی خوبی کرده بودند.قرار بر این شد که این مراسم  در صحرای گردوزار(سرغمبی) بر گزار شود.حدس زده شده بود که در حدود 700 الی 800 نفر در مراسم روز دشتک شرکت کنند.برای پذیرایی از حاضرین قرار بر این شد که یک نوع آش سنتی دشتک به نام دوغباء(آش کشک) پخته شود.آن روز از طرف آقای حاج سعادت امامی از اهالی خواسته شد که جلو خانه های خود را نظافت و آبپاشی کنند.بیشتر اهالی استقبال کردند.در مسیر ورود به محل برگزاری جشن پلاکاردهایی نصب شده بود.تعدادی از مقامات محلی هم دعوت شده بودند.به مناسبت روز دشتک،آنروز  نان برای اهالی مجانی بود.محل مراسم با پرچم های رنگارنگ تزیین شده بود. صدا و سیما هم جهت پوشش خبر آمده بود.ساز و نقاره(ساز و دهل)هم بر قرار بود.بلندگوها هم در بالای  درختهای گردوها نصب شده بود. مراسم نان پزی(نان تیری یا نان تنک ) هم بر قرار بود.آقایی هم مشعول سفید کردن مس بودند.مراسم مشک زنی هم به صورت نمادین برگزار شد.همانطور که عرض کردم  گمان می کردیم در حدود 800 نفر و دست بالا در حدود 1000نفر در مراسم شرکت کنند.به همین خاطر تدارک آش برای 1000 نفر دیده شده بود.اما استقبال بی نظیر بود.در حدود 2000 نفر در جشن روز دشتک شرکت کردند.به همین خاطر آش به عده ای نرسید.متاسفانه هنگام تقسیم آش کمی بی نظمی به وجود آمد،که امیدواریم در سال آینده با برنامه ریزی درست از بروز چنین بی نظمی چلوگیری بشود.آش خوشمزه ای پخته شده بود.جا دارد که در اینجا از آقای لشکر خوشخلق.خانم بشیری.خانم گلستانی.خانم امامی و دیگر دست اندر کاران پختن آش تشکر کنیم. مراسم با ساز و نقار، به وسیله یکی از اهالی که نوازنده خوبی هستند آغاز شد.دختران مدرسه ابتدایی دشتک در حالی که لباس محلی پوشیده بودند،سرود زیبایی خواندند.آقای حاج سعادت امامی مختصری از تاریخچه دشتک را بیان کردند.آقای معزی مسئول اعلام برنامه بودند.آقای میری یکی از معلمین دشتک با صدای زیبایشان،دوستداران موسیقی سنتی را به وجد آوردند.چند نفر از جوانان خوش صدای دشتکی هم به هنرنمایی پرداختند.دو تا از شعرهای سروده بنده هم به وسیله آقای معزی خوانده شد.در حالی که تمام شعر را نخواندند،اما بسیار زیبا اجرا کردند.بنده در انتخاب این اشعار هیچ دخالتی نداشتم.خودشان انتخاب کرده بودند.از بنده خواستند که خودم آنها را بخوانم.به علت اینکه بنده از بلندگو گریزانم امتنا کردم..الحق که با صدای خوب وبدون نقص اجرا کردند.از ساز ابدایی هنرمند گرامی آقای جعفر صدر هم نامی برده شد. آنروز همه اهالی دشتک،چه ساکنین ،و چه غیر ساکنین همه خوشحال بودند.آنروز ،روز شادی بود.بی سابقه است که در یک روز در حدود 2000 نفر در دشتک دور هم جمع بشوند.خیلی ها از اینکه نتوانستند در این مراسم شرکت کنند،پشیمان بودند.همه برادرانه و دوستانه در کنار هم جمع شده بودند.جوانان و سالمندان با چهره های خندان در کنار هم این روز را جشن گرفتند.بعضی ها هم روز دشتک را به هم تبریک می گفتند.جالب اینجا بود که در این روز افراد(زن و مرد،پیر و جوان،دختر و پسر)آنچنان متمدنانه ،مودبانه،و خواهر و برادران رفتار کردند که بی نظیر بود.هیچ تنشی بین هیچکس به وجود نیامد.به طور یقین این مراسم هر ساله برگزار خواهد شد.تخمین زده میشود که در سال آینده(سال 1395)در حدود 3000 نفر در مراسم جشن روز دشتک شرکت کنند.از هم اکنون مسئولین دشتک در تدارک و برنامه ریزی سال آینده هستند.دشتک اولین روستایی در ایران است که یک روز را به خود اخصاص داده است.مرودشت هم با الگو برداری از دشتک روزی (5 خرداد )را روز مرودشت نامگذاری کرده است.امیدوارم با کمک و همیاری همه آنهایی که خود را دشتکی می نامند،بتوانیم برای حفظ و برگذاری این روز دست به دست هم داده و هر سال باشکوهتر از سال قبل روز دشتک را بر گذار کنیم.
27 اردیبهشت 1394 خورشیدی.فیروز بشیری
 IMG_09701.jpg
 
 

شهدا، مفاخر دشتک

 قسمت عمده ای از مفاخر دشتک شهدا هستند که سخن گفتن و نوشتن در بارۀ مقام و مرتبت آن بزرگواران کاری است بس دشوار.عده ای از دیدگاه مذهبی و عده ای دیگر از دیدگاه میهنی به آن نظر انداخته اند.هر دو دیدگاه به حق و قابل احترام هستند.این حقیر بیم دارم که نتوانم حق کلام را آنطور که شایستۀ مقام شهید است بجا آورم...

بيشتر بخوانيد

موفقیت ها

  • درخشش آقای عارف شبان در مسابقات ژیمناستیک کشوری

    aref shban

     ادامه مطلب...

     

نظرات شما