پیرمغان - اشعار فیروز بشیری

نوشته شده توسط سعید سوار on . Posted in اشعار فیروز بشیری

برخیزتا که جان ودل خود جوان کنیم

ما اقتدا  به  حضرت  پیر مغان   کنیم

 

دل را تهی کنیم ز مکر وفریب وبغض

آنرا که حق بود همه ورد زبان کنیم

 

ما چون ز بهر عشق ومحبت شدیم خلق

خالی ز غیر  حق  تو  بیا  آشیان کنیم

 

آنرا  که  درس عشق  ومحبت  همی  دهد

پند ش به گوش و طاعت او را به جان کنیم

 

از  اهرمن  گریز  نماییم   سوی   حق

یزدان رضا به کرده خود بی گمان کنیم

 

چون گوهری گران به درون من و تو است

ننگ است اگرکه دست سوی دیگران کنیم

 

از فکر وگفت وکار بدی ما شویم دور

خاکی به چشم اهرمن و  ناکسان کنیم

 

فیروز اگر که جلوه حق را طلب کنی

سهو است اگر رفاقت خود با بدان کنیم

نظرات شما