بهار-اشعار فیروز بشیری

نوشته شده توسط سعید سوار on . Posted in اشعار فیروز بشیری

بهار آمد  زمین  بیدار از خواب  زمستان شد

گل وسبزه هویدا در زمین و باغ و بستان شد


 

زمستان رفت  کنون  وقت بهار  جانفرا گردید

کنون نوبت به عیش بلبلان وعیش مستان شد


 

چو ارزانی نموده حضرت حق این همه نعمت

بود به  ای توانگر  دستگیر، زیردستان  شد


 

بگردیدست کوه ودشت وصحراسبزورنگارنگ

همان به در فراغت پای کوبان سوی بستان شد


 

چو ما را بهر  شادی و  تشکر خلق  فرمودند

هر آنکس زانوی غم دربغل کردی پشیمان شد


 

نیرزد این دو روز عمر را با غم بسر بردن

نصیب اهرمن غم. بهر ما رخسار خندان شد


 

سعادتمندی   دنیا   نصیب   آن  کسی  گردد

که او از سر کشی دور ومطیع پند پیران شد


 

مروت   نیست   بنشینی  بکنج  خلوتی   فیروز

هرآنکس سوی بستان رفت کی هرگزپشیمان شد

  

28اسفند 86 نروژ

نوشتن دیدگاه


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید

نظرات شما